خالی نبودن عریضه:خری بالای بام...!؟ ، از شماره ۱۵۱

by عباس پهلوان

اخیراً زعمای مملکتی، افاضل علما، آیات عظام، مراجع عالیقدر تقلید، پادوهای نهاد رهبری ، شورای مصلحتی و غیر مصلحتی دچار معضل و مشکل شده اند که آدمیزاد را به یاد جریانی می اندازد که می گویند آن که خر را بالای پشت بام برده است خود او باید بیاورد پایین.

در دوران قاجاریه یک کشتی گیری از اسلامبول (دوران عثمانی) به ایران آمد. او سر راهش به تهران هر چه کشتی گیر در شهرهای آذربایجان دم دستش رسید، پشتش را به خاک رساند. در تهران هم پهلوان قَدَری برای او پیدا نشد تا به او خبر دادند پهلوانی در یزد است که تا به حال کسی او را زمین نزده، به اسم «پهلون عسگر».

کشتی گیر عثمانی به یزد سفر کرد و پهلوان یزدی دریک کشتی که چیزی نظیر درگیری و گلاویز شدن بود بر او غلبه کرد.پدر پهلوان یزدی به قدری از این پیروزی پسرش قند توی دلش آب شد که به عطار سرگذرشان سفارش کرد هر روز مقداری شکر به پسرش بدهد که او شربت کند و برای این که زورش زیادتر شود نوش جان فرماید! چون پهلوان های قدیم می گفتند شکر زور و انرژی را زیاد می کند. چند ماهی «پهلوان یزدی» به دکان عطاری می رفت و شکر مقرری را دریافت می کرد تا این که یک روز عطار گفت که پدرش مقرری او را قطع کرده است. پهلوان یزدی هرچه به پدرش مراجعه و التماس کرد که مقرری شکر او را دوباره برقرار کند پدره قبول نکرد او هم یک روز لج کرد و شبانه خر پدرش را از توی طویله بیرون آورد و یک نردبام دم طویله گذاشت و خر را به دوش گرفت و از نردبام بالا رفت و خر را روی پشت بام برد و افسار خر را میخکوب کرد.

صبح پدرش دید که خر در طویله نیست و بالای پشت بام است. نخواست به پسرش رو بیندازد! سر محله رفت و چند عمله پرزور خبرکرد ولی هیچ کدام از آنها ، مرد این کار نبودند و زورشان نمی رسید که خر را به دوش بگیرند و از پشت بام پایین بیاورند. چند نفر خرزورهای یزدی را هم آوردند و موفق نشدند تا این که پهلوان پیری به او سفارش کرد: «همونی که خر رو بالا برده خودش هم می تونه پایین بیاره»! پدر «پهلوون عسگر» به پسرش رجوع کرد و دوباره مقرری شکر روزانه را برای او برقرار کرد.

چندین ماهی ست یک مملکت دوهزار و پانصد ساله آن هم با هزار و چندسال تاریخ اسلامی – که چند قرن آن به سرکردگی مذهب «شیعه» گذشته – چنان که گفتیم فکر و ذکر رؤسای مملکتی اش این شده که «محمود آقا» را که «رهبر معظم» بالای پشت بام برده چطور پایین بیاورند!

نمی خواهیم این ضرب المثل را بگوییم یک دیوانه سنگی توی چاه می اندازد که صدتا عاقل نمی توانند آن را بیرون بیاورند. به هیچ وجه قصد اسائه ادب به عقل و شعور حضرت سیدعلی آقا نداریم! (بدبختانه دور و اطراف ایشان ده تا عاقل هم نمی بینیم چه برسد به صدتا) که آستین بالا بزنند ولی گویا به حساب همان ده، بیست، سی میلیون رأی آحاد و افراد این مملکت که برای «محمود آقا» نوشته اند نامبرده رییس جمهورشان است. «محمود» مشنگی که نه از طایفه رجال بوده، نه مشق سیاست و دیپلماسی داشته نه با بولدوزر پول جمع کرده! نه جزو فرقه ضاله آخوندها بوده! کس و کار درست و حسابی هم توی این مملکت نداشته جز این که دخترش را به عقد پسری از خانواده «مشایی» درآورده و همین شده «وصلت با بزرگان» و علی ایحال «آقا» تا به حال دو بار «شال صدارت» را به کمر ایشان بسته اند و در واقع «عمامه حماقت» سر رفسنجانی و خاتمی و کروبی و چند معلوم الحال دیگر گذاشته است.

اما این آخرکاری چند ماهی است محمود آقا جر زده و دبه درآورده. عینهو همان خر بالای پشت بام ، و همه نیز مانده اند با این تحفه چه کنند که به قول آخوندها کسی هم از «دبه» ضرر ندیده! و محمود آقا ویار کرده و دلش لک زده برای سومین بار رییس جمهور شود منتهی مراتب مایل است که در فاصله دوره دوم و سوم صدارتش، ریاست جمهوری نصیب «مشایی» پدر دامادش شود که دختر خانم «محمود آقا» خیلی از نامبرده راضی هستند و مادرزن هم مانند پدرزن یک «مشایی» می گوید «صدمشایی» از دهانشان بیرون می ریزد!

این شده که «سیدعلی آقا» در شش و بش شرط و شروط ایشان مانده و بعضی تهدیدات که: بی مشایی، انتخابات بی انتخابات؟! البته شاید «هو و جنجال» و از همه واضح تر «چاخان» باشد در هر حال این جریان نقل محافل و مجالس آخوندی (حتی آنهایی ست که لولهنگ اشان (آفتابه گِلی اشان) کلی آب برمی دارد و در مثل حوزوی می گویند: هیچ شبی، نماز شبشان قطع نمی شود!؟

از این قرار اولین مرحله تأیید صلاحیت «مشایی» توسط شورای نگهبان است و بعد ترفند «سیدعلی آقا» که «مشایی» را از صندوق بیرون بیاورد. البته «محمود آقا» هم به حد کافی زور این کار را دارد.

اما تا به حال مدعیان، چند بار به سید علی آقا مراجعه کرده اند که: این خری که خودت بالا پشت بام بردی خودت هم بایستی پایین بیاوری! ولی گویا «رهبر معظم» قوت و استطاعتش را ندارد. کما این که تا به حال صدبار اکبر هاشمی رفسنجانی سفارش پشت سفارش داشته که سیدعلی آقا، خری را که بالای پشت بام ولایت فقیه و رهبری برده پایین بیاورد و خودش هم خیلی زور زده این کار را بکند انقدر که از نفس افتاده و با کمردرد و پادرد و خرد و خمیر به چنین «موهبتی» نایل نشده است و به طوری که فعلاً «اکبرمصلحت» به این نتیجه رسیده که «خر ما از کرگی دم نداشت»! و این امر خطیر را به یک حضرت دیگری از عوامل بارگاه الهی – که سیدعلی آقا خود را نماینده چنان درگاهی می داند واگذار کرده است : حضرت عزرائیل!

 

یک صندلی در کنار تخت خداوندی!؟

آیت الله مصباح یزدی «رئیس مرکز آموزشی خمینی» آن هفته گفته بود:«مخالفت با ولایت فقیه (رهبر معظم) در حد شرک به الله است»!

ملاحظه می فرمایید کار از نشاندن مشارالیه به روی صندلی امام زمان گذشته و حضرت آیت الله با این گه خوردن های زیادیش دارد در بارگاه الهی دنبال یک صندلی لهستانی برای نشستن سیدعلی آقا می گردد!!

علاوه بر آن مصباح یزدی یک پرده بالاتر گرفته و در عظمت مقام معظم رهبر و ولی فقیه گفته است : «اگر ولایت فقیه نباشد دین در کشور بلکه در همه جهان مورد تهاجم قرار می گیرد و از بین می رود».

حکایت آن است که در اوائل انقلاب حزب اللهی ها شعار می دادند : تا خون در رگ ماست، خمینی رهر ماست! فرصت خوبی بود که عده ای هم بلافاصله می گفتند: بزن تو رگ!

حالا با تمام این که مسلمانان جهان و کرات دیگر! خواستار بقای ذات رهبری در پوشش پوست شیر ولایت فقیه هستند و مشتاق این که آخوند مصباح بفرمایند انشاالله کی قرار است «پیشوای ولایت فقیه» نباشد که اهالی کشورمان و سایر مردم جهان در فقدان ولایت فقیه نفس راحتی بکشند.

اما با این که مصباح یزدی در فرمایشات بیضه مالی از سیدعلی آقا از خداوند مایه گذاشته تا میزان تقدس «رهبر معظم» را بالا ببرد ولی به خیال خودش با مصالح ساختمانی مکتب تشیع هم مقام ایشان را سفت کاری کرده و امریه داده که: هرکس حکم ولایت فقیه را رد کند سخن ائمه اطهار را رد کرده است که ائمه از طرف خداوند تعیین شده اند و به معنای شرک است.

باز جای شکرش باقی است که رکن دوم ضدجاسوسی عرش اعلا و اداره سوم اطلاعات و امنیت دایره «برزخ» به این گونه دری وری های آخوندهایی نظیر مصباح یزدی اعتنایی ندارند وگرنه نامبرده را به عنوان «محاربه با خدا و ترویج شرک علیه الله» دستور جلب او را به «عزرائیل» می دادند تا پس از محاکمه نزد «قاضی صلواتی دادگاه برزخ» او را به درک اسفل السافلین ارسال دارند. تا در آنجا حالیش کنند. خداوند با پایان امر رسالت بعد از حضرت محمد رسول الله کسانی را به عنوان «ائمه اطهار» در روی زمین تعیین نکرده است که «سیدعلی آقا خامنه ای» در ردیف آنان باشد و رد حکم نامبرده توهین به ائمه اطهار باشد و حتی به معنای «شرک»!

این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتی ست/ کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست/.

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است/ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست/.

 

پارتی شبانه و فرامین اسلامی!

سخنگوی وزارت خارجه که مستقیم از نهاد رهبری و شخص علی اکبر ولایتی مشاور بین المللی رهبر دستور می گیرد نسبت به «میهمانی های دیپلمات های خارجی در ایران» و حضور در «پارتی های شبانه » میان خودشان به آنان اخطار کرده است.

پیداست وقتی که حکومتی حقی به عنوان «چهاردیواری و اختیاری» را برای اهالی کشور نمی شناسد و حتی به اندرونی و توی چاهک مستراح آنان هم سرکشی می کند – مأمورانش حتی وقت و بی وقت به خانه مردم می ریزند – و خارجی ها هم باید حساب کار دستشان باشد و «مأموریت جهانی اسلام» برادران دینی را دست کم نگیرند و اوامر ایشان را بی ربطی ندانند و بدانند و آگاه باشند در بلاد اسلامی ایران چنان که «رامین مهمان پرست» امریه صادر فرموده، دیپلمات ها شئون اسلام ناب محمدی را رعایت نمایند و در ترتیب دادن میهمانی شبانه و حضور در این پارتی ها به عینه بیت رهبری رفتار نمایند و از قوانین قاضی صلواتی پیروی کنند.

متأسفانه خارجی ها مقیم ایران که جای خود دارند، دولت های متبوعشان نیز هنوز در عوالم «دوران حضور حضرت امام در نوفل لوشاتو» هستند و حرف های دوبله شده نامبرده به وسیله مشاوران پاچه ورمالیده ای نظیر «ابراهیم یزدی» بیطار اصطبل امام می باشند. هم چنین توصیه آن فیلسوف! «گِی» فرانسوی که خمینی را روح خدا می دانست که در آسمان ایران به پرواز درآمده است!؟

چرا جای دور برویم دول غربی ده، پانزده سال است که با طناب پوسیده «روحانیت مقدس اسلام» در توی چاه اتمی آویزان هستند و هرگونه جنایت و تبهکاری «اسلام عزیز» را به گردن غیر و غایب و مسلمانان وحشی سایر بلاد اسلامی می اندازند غیر این آدمکشی هایی که در تهران حاکمند!؟

Comments

Leave a Comment

Archived_issue
مشترک شوید  $1.70 تک شماره 
ferdosi emrooz